وقتی بهار اولین بار حموم ووان حموم دید
سلام دختر گل مامان امروز سوم فروردین وتو تازه ده روزه که مهمون خونه گرم وکوچیک ومهربون من وبابا شدی وبه اون شادی ورنگ ومعنای زندگی دادی اخه ما خیلی منتظرت بودیم امروز با مامان جونی رفتی حموم ومنم کلی ازتون فیلم گرفتم این قدر خوشت اومده بود که نگو اصلا چشماتو باز نمیکردی تو رویا بودی حسابی کیف کردی بعد از نیم ساعت تو اب بودن اومدی بیرون همه دورت جمع شده بودیم ومن با ترس ولرز لباسهاتو تنت میکردم که یک وقت سرما نخوری اما مامان جونی گفت که تو تا 6 ماهسرما نمیخوری وخیال منو راحت کرد بعد هم شیر خوردی ومثل یک فرشته کوچو لو خوابیدی
نویسنده :
مامان بهار چشم دکمه ای
18:49








